اقبال يغمايى ( گردآورنده )

169

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

بريزد چگونه بفاصلهء قليلى اين فوج ملخها كه مأمور غضب الهى است مىريزند ميان حاصلها و نمىگذارند يك برگ سبز يا يك خوشه از آن خرمن باقى بماند تر و خشك را مىخورند و مىبرند . خدا شاهد است همين قسم بود حال حكام جور و ظلم در زمان استبداد . به محض اين‌كه مىرسيدند به اين شهر ، از آقا و حاكم تا وزير و دبير و ناظر و ميرآخور و فراشباشى و نايب و قهوه‌چىباشى و آبدارباشى و يساول‌باشى و كشيكچىباشى و غيره و غيره ، حتى خانمهاى اندرون حاكم ، حتى خواجه‌هاى حرم‌سراى حاكم تا آن فراشها ، هيچ فكرى ندارند مگر چاپيدن مردم بيچاره ، و گربه رقصاندن ، و اسباب‌چينى كردن ، و پول گرفتن ، حالا ملاحظه بفرمائيد حال اين رعيت بيچاره چيست يك مشت مردمان بدبخت عاجز بيچارهء سلطان دوست به اصطلاح خودشان شاه‌پرست بىعلم كه اصلا تصور اينكه مىشود مخالفت از حكم اين حاكم كرد ، مىشود زير بار ظلم اينها نرفت ، ماها يك مملكت هستيم اينها بر روىهم‌رفته هزار نفرند . عدد مظلومين خيلى بيشتر است از عدد ظالم هيچ اين تصور را نمىكردند فقط آنها را واجب الاطاعة و لازم الاحترام مى دانستند . مىگفتند اين حاكم نماينده شخص سلطان است و اطاعت سلطان بر ما ايرانيان فرض است و اين بود كه هربلايى بر سرشان مىآوردند صبر مىكردند . فرضا اگر يكوقت يكنفر از اينها مىخواست عرض حال مظلوميت خودش را به اولياى دولت در پاىتخت برساند اولا كجا چنين جرأتى مىكرد . بر فرض هم از جان خودش مى - گذشت و اين عرض را مىخواست تلگرافا به طهران برساند مگر بىانصاف تلگرافچى اين تلگراف را مخابره مىكرد . به اين معنى كه حاكم روز ورود ابتدا چند كار مىكرد . يكى با رئيس تلگرافخانه و پستخانه طرح دوستى مىريخت و تطميع و تخويف مىكرد كه او تلگرافها را از نظر حاكم ابتدا بگذراند و اين كاغذ پستى را ( سانسور ) كند . بيچاره تلگرافچى هم اگر بىشرف بود قبول مىكرد ، و اگر بر فرض قبول نمىكرد بهر قسمى بود اسباب عزلش را فراهم مىآورد . حالا بر فرض هم قاصد مىگرفت و عريضهء خودش را به طهران مىرسانيد ، كجا كسى مىخواند ؟ كجا كسى اعتنا به عرضش مىكرد ؟ اگر اين عارض خيلى محترم بود و تقديمى خوبى در طهران تقديم كرده بود و يك واسطهء معتبر خوبى هم در طهران داشت بعد از همه اين تفصيلات از طرف صدارت عظمى يك دستخطى صادر مىشد خدمت خود شخص حاكم با كمال ادب حضور مبارك حضرت اشرف اقدس افخم اعظم و الا روحى فداه اين شخص عارض چنان معلوم مىشود مظلوم واقع شده است ، استدعا از آستان مقدس اعلى آنست كه محض سلامت ذات كثير البركات خودتان و خانمتان و نوكرهاتان و اسبهاى سرطويله‌تان و كرمهاى مطبختان مقرر بفرمائيد گماشتگان حضرت اقدس و الا نظر به حال اين عارض بفرمايند . از شما انصاف مىخواهم كدام ظالمى است كه مال كسى را خورده باشد آن‌وقت به خودش رجوع كنند كه شما به عرض اين برسيد . آن هم با اين‌همه چم‌وخم و تعارف . اين بود كه جناب حاكم وقتى كه مىرفت سيصد هزار تومان قرض داشت بعد از يك سال دو سال كه برمىگردد قرض را داده و يك كرور هم ملك خريده و صد هزار تومان پارك ساخته و صد هزار تومان مبل فرنگى خريده و دويست هزار تومان هم پيش بانك گذارده منفعتس را مىگيرد و مى -